السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
38
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
عروض آن بر ماهيت ندارد و ماهيت در هر حال و به هر كيفيتى فرض شود ، داراى نوعى ثبوت خواهد بود . « 1 » لوازم ذاتى ماهيت نيز ، مانند مفهوم ماهيت كه عارض بر هر ماهيتى است و يا زوجيّت كه عارض بر ماهيت « چهار » است و امثال آن ، همه به واسطهء وجود براى ماهيت ثابت مىشود ، نه به ذات ماهيت . با اين بيان معلوم مىشود كه لوازم ماهيت لوازم دو وجود ذهنى و خارجى است ، همچنان كه دَوّانى گفته است . لازم وجود ذهنى ، مانند نوعيّت براى انسان ، و لازم وجود خارجى مانند سردى براى برف . نيز محمولات غيرلازم ، مانند « نوشتن » براى انسان ، به واسطهء وجود بر ماهيت حمل مىگردد و از اينجا معلوم مىشود كه « وجود » از لوازم خارجى ذات ماهيت است . « 2 »
--> ( 1 ) . سلب وجود از ماهيت ، تنها به اعتبار عقلى است ، يعنى آنچه دربارهء وجود و ماهيت گفته مىشود نبايد اين تصور را ايجاد كند كه در جهان دو چيز هست كه از تركيب آنها « موجود » حاصل مىشود ، بلكه ماهيت و وجود يكى بيش نيست و در عالم واقع ، حقيقت آن دو يك واحد است ، اما ذهن انسان مىتواند هر موجود را به دو عنصر ذهنى تقسيم كند كه يكى ذات و ماهيت شىء است و ديگرى وجود و هستى آن ، و پس از اين تقسيم است كه متوجه مىشود يكى از اين دو بايد واقعيت خارجى داشته باشد ، و گرنه از تركيب دو مفهوم هيچگاه موجود واقعى به وجود نمىآيد . برهان قطعى اثبات مىكند كه آنچه واقعيت شىء بدان مربوط است « وجود » است و آنچه جنبهء اعتبارى دارد ماهيت است ، اما حقيقت ماهيت و وجود در خارج يكى بيش نيست و ماهيت هيچگاه منفك از وجود ، خواه ذهنى و خواه خارجى ، نتواند بود ( 2 ) . لازم و لازمه و جمع آن لوازم ، صفات و احوالى است كه از شىء تفكيكناپذير باشد ليكن در حدّ ماهيت شىء ، واقع نشود ، چه ، آنچه داخل در حدّ ماهيات باشد اصطلاحاً « ذاتى » ناميده مىشود كه به چهار خاصّه از عرضيات متمايز است : 1 . ثبوت آن ضرورى است ، 2 . از علت بىنياز است ، 3 . بر ماهيت تقدم جوهرى دارد ، 4 . حمل بين آن و ماهيت ، حمل اولى است . مؤلّف رحمه الله متذكر مىگردد كه لوازم ذاتى ماهيت هم ، مانند زوجيّت براى عدد چهار ، به واسطهء وجود بر ماهيت حمل مىشود ، چنانكه گوييم : عدد چهار زوج است ، اگر وجود و ثبوت از چهار منتفى گردد همين حمل نيز ميسر نخواهد بود . سپس با استناد به قول علّامه دوّانى گويد ، اساساً لوازم ماهيت كلًّا لوازم وجود است ، اعم از وجود ذهنى يا خارجى . چنانكه نوعيّت از لوازم وجود ذهنى انسان است و سردى از لوازم وجود خارجى برف و عرضيات غيرلازم نيز همه به واسطهء وجود بر ماهيت حمل مىشود . حقيقت آن است كه وجود خود از لوازم ماهيت است و خارج از ذات آن ؛ يعنى لازمهء ماهيت ، وجود است ، ليكن مأخوذ در حدّ آن نيست ، زيرا چنانكه گفته شد لوازم از ذات شىء تفكيكناپذير است ليكن مأخوذ در حدّ آن نيست ؛ ماهيت از خود هيچ ندارد و همه چيز از وجود است . در اين مورد توضيح بيشتر در بحث ماهيت خواهد آمد